۱۳۸۸/۱۲/۱۰ ساعت ۰۲:۳۵:۲۱    اجتماعی
  : بزرگنمایی
آیا تقلید، راه‌کار متمدن شدن است؟
عدم آگاهی مردم ما از تاریخ و فرهنگ شان همواره از عواملی عمده‌يي است که به طولانی شدن قطار تجددطلبان ناآگاه وسعت بخشیده است. جریان‌های نوگرا که لگام عمل به دست شان قرار دارد و از حقوق بشر و انسانیت حرف می زنند، تجدد را در بدن عریان و نحوۀ لباس پوشیدن جوانان تمثیل می نمایند.

 

خالد وفایی

تجدد، نوگرایی، مدرنیته، عصر تکنالوژی و ... از مفاهیمی اند که در جامعه‌ي عقب افتاده ما که سطح آگاهی مردم آن پایین است، بحران آفریده و جمع کثیری را به انحراف کشانیده است و آن‌ها همه ارزش ها را پشت سر گذاشته و این مفاهیم را زمزمه می کنند.

عدم آگاهی مردم ما از تاریخ و فرهنگ شان همواره از عواملی عمده‌يي است که به طولانی شدن قطار تجددطلبان ناآگاه وسعت بخشیده است. جریان‌های نوگرا که لگام عمل به دست شان قرار دارد و از حقوق بشر و انسانیت حرف می زنند، تجدد را در بدن عریان و نحوۀ لباس پوشیدن جوانان تمثیل می نمایند.

سخن گفتن از دین، تاریخ، هنر و ادبیات در نزد این افراد، پوچ و بی معنا است؛ زیرا می پندارند که این پدیده ها عامل اصلی عقب مانی شان گردیده است. اما نمی دانند راه‌کار متمدن شدن و پیشرفت نیاز به تلاش و دانستن دارد نه به تقلید کورکورانه‌ي دیگران.

در حالی که کشور ما افغانستان دارای گنجینه های بازمانده از گذشتۀ ما حکایت می کند که شامل ارشادات دینی، آثار ادبی، هنری، فلسفی و... می باشد. دانستن و فهمیدن این همه برای متمدن شدن و زمینه های پیشرفت را یاری می کند. و آن چیزی که امروز دنیای غرب و جوامع پیشرفته برآن تأکید داشته و راز پیشرفت را درآن نهفته می دانند! و ما که گنج در خانۀ خود مان است ازآن استفاده نمی بریم، بلکه سرگردان هستیم؛ چنانچه شاعری سروده است:

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
 
با وجود آنکه حقیقت مسلم این است، که تمام دستورات خوب زیستن و خوب بودن را گذشته گان ما در شکل های گوناگون برای ما مسلمانان ارايه کرده اند و در هیچ جایی دستورات دینی، ادبی، فلسفی و سیاسی آن‌هارا نکتۀ وجود ندارد مبنی بر این‌که مارا به عقب گرایی، خشونت، عزلت و گوشه نشینی؛ که امروز ما را به آن متهم می کنند تشویق کند، بلکه برعکس همه ما را به تلاش پی‌گیر و فراوان فراخوانده اند به گونۀ مثال، حافظ می گوید:

سعی ناکرده دراین راه به جایی نرسی
مــزد اگــر می طـلبی طاعت اســتاد بــبر

یا ناصر خسرو شاعر اندیشه ها فرموده است:

درخـت تو گر بار دانش بگـیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را

یعنی بدون علم به جایی نمی رسی و باید بکوشی که درخت تو بار دانش بگیرد و درآن حالت می توان لاف متمدن شدن را بزنی.
یا فردوسی این شاعر توانا، دانایی را کلید موفقیت دانسته و می گوید:

توانا بود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود

یا حافظ درجای دیگری گفته است:

رفتن به پای مردی همسایه دربهشت
حقـا که با عـقوبت دوزخ برابر است

اما این که ما نتوانسته ایم به پیشرفت و تمدن دست یابیم نادیده گرفتن گفته های خردورزان و بزرگان ما است که از رهنمودها و راه‌کارهای سالم آن‌ها درست استفاده نکرده ایم که حالا سرزمین تریاک خیز و تروریست پرور امروز ما که منت دار جهان است زمانی مردان زحمت کش و آینده اندیش داشت و این سرزمین صاحب تمدن، فرهنگ، صنعت، تاریخ، علوم و ادبیات بود.

مولانایی را پرورش کرده که اندیشه های پویای آن هشت صد سال پس در میان دارندگان مدرنیزم و تکنالوژی انقلاب بر پا می کند. ابن سینایی که پدر طبابت لقب یافته است، رودکی و ده ها و صدها رجال فرهیخته و علمی و سیاسی در عرصه های مختلف و در هر برهۀ از تاریخ وجود داشته اند، که امروز نه تنها برای ما بلکه برای تمام جهان افتخار آفرین اند.

متأسفانه اکنون از اندیشه های این مردان بزرگ در زمینه های مختلف زندگی و حیات سیاسی-اجتماعی ما استفاده نمی بریم و جامعۀ خود را در کشتی شکسته و گرداب طوفان ها رها ساخته و هویت تاریخی و مدنی خودرا نادیده می انگاریم. در عوض به تقلید های کورکورانه و بدون عقلانیت، دانش و خرد ورزی به دنباله ها روان هستیم که برای یک ملت دردناک و عواقب ناگوار به همراه خواهد داشت.

در نتیجه تحلیل ما برآنست که هر جامعه در بستر فرهنگ، دانش و اندوخته های علمی شان به سوی ترقی و تمدن راه یافته اند، اگر افغانستان و مردمان این مرز وبوم خواهان رهیافت تمدن و توسعه هستند باید رجوع به علم پروری و اندوخته های اندیشمندان بزرگ نمایند تا راه خود را در قطار سایر ملل جهان در مسیر های پیشرفت و توسعه جستجو نموده و این کشتی طوفان زده را به ساحل نجات هدایت کنند.
 
 



پیوند ها (لینک ها)
درباره ما
دل نوشته های یک روزنامه نگار