۱۳۸۸/۱۱/۲۰ ساعت ۰۶:۲۰:۱۲    سیاسی
  : بزرگنمایی
مذاکره در محور کتابچه شیطانی؟
از محتواي آن چنان به نظر می رسد که گويا، نظریات و دیدگاه های کتابچه‌ي شیطانی كه در زمان طالبان به نشر رسيده بود، به ‌صورت آگاهانه و یا هم نا آگاهانه به منصه‌ي اجراء در می آيد. چیزی که در این طرح به وضاحت مشاهده می گردد، اینست که شهروندان کشور از حقوق مساوی و یکسان آنچنانی‌که قانون اساسی کشور به آن تاکید دارد، برخوردار نبوده بلکه این افکار قومي است که مهمتر و الزامی‌تر نسبت به قانون اساسی از جانب برخي نهاد ها و افراد قدم به قدم تحقق و عملی می شود.

 

احمد مسیح، دانشگاه کابل

مذاكره و مصالحه با مخالفان يگانه راه رسيده به سعادت كشور است، سعادتي كه مردم افغانستان بايد به آن دست يابند. هر روز كشتن و كشته شدن ديگر براي اين مردم خسته كن شده و مردم با خلوص نيت، هر صدايي كه به صلح مي انجامد را به دل و جان مي شنوند.

شكي نيست كه مخالفان داخلي حكومت افغانستان پيكر همين اجتماع اند كه بايد به هر صورتي به اصل خويش بپيوندند اما اين كه چگونه و توسط كي ها و با كدام تضمينه ها اصل سوال و انديشه بحران كنوني در اين زمينه است؛ زیرا طرحی که پیرامون مذاکره با  دهشت افگنان از سوی آقای کرزی ترتیب شده، دور از انصاف و بسيار سليقه‌يي و قومي مي نمايد.

از محتواي آن چنان به نظر می رسد که گويا، نظریات و دیدگاه های کتابچه‌ي شیطانی كه در زمان طالبان به نشر رسيده بود، به ‌صورت آگاهانه و یا هم نا آگاهانه به منصه‌ي اجراء در می آيد.
چیزی که در این طرح به وضاحت مشاهده می گردد، اینست که شهروندان کشور از حقوق مساوی و یکسان آنچنانی‌که قانون اساسی کشور به آن تاکید دارد، برخوردار نبوده بلکه این افکار قومي است که مهمتر و الزامی‌تر نسبت به قانون اساسی از جانب برخي نهاد ها و افراد قدم به قدم تحقق و عملی می شود.

حتا فراتر از آن کسانی که سال‌ها توسط شلاق مردم را توهین و تحقیر کرده اند، به مراتب حقوق و جایگاه والاتر و بالاتری در میان حاکمان موجوده به دست آورده اند؛ در حالی‌که هزاران تن از شهروندان کشور از عدم سرپناه و یک توته زمین همواره رنج برده و در طول قریب به یک دهه هیچ کسی به صدای برحق شان جواب نداده است و با مظلومیت تمام، سال‌هاست در زیر چادر با شرایط دشوار زندگی می‌کنند.

ولی شهروندان ویژه (طالبان دهشت افگن) بجای اینکه بجرم جنایات جنگی و نقض حقوق بشر محاکمه و مجازات گردند، بدبختانه آقای کرزی به آنان یک نمره زمین بلاعوض و رقم نامعلوم پول از بیت المال ملت هدیه می دهد و مهمتر از این که وي خواستار حذف نام رهبران آن ها از لست سیاه جامعه‌ي جهانی شده تا صلح را به زعم خودش به ارمغان آورد، که این موضوع واکنش های تندی را از سوی مردم در پی داشت؛ چون متضررین اصلی در این قضیه مردم هستند و هیچ کسی حق بخشیدن و حاتم بخشی خون مردم افغانستان را در بدل هیچ قیمتی ندارد، جز متضررین که مردم اند. از این رو رسیدن به صلح پایدار نیاز به عدل و انصاف دارد نه به زمین، پول و بخشیدن جنایات دهشت افگنانی که تا هنوز هم روزانه صدا ها بی گناه را بجرم نا معلوم  به کام مرگ می کشانند.

مساله‌ي مهم دیگر اینست که عناصر مشخصی در داخل حکومت سعی دارند تا زمین های که قرار است برای طالبان دهشت افگن توزیع گردد، در مناطق مشخص و نشاني شده کشور در نظر گرفته شود تا از یک‌طرف دیدگاه ها و رهنمايی های نظامنامه هاي غير ملي پیاده شود و از سوی دیگر اهرم فشاری باشد بر حریفان سیاسی که اکثراً در این مناطق صاحب نفوذ هستند.

موضوع دیگری که از سوی تيوری پردازان ارگ همواره بالای آن تاکید صورت می‌گیرد، این است که طالبان دهشت افگن و برخي قدرتمندان از یک وجهه مشترک برخودارند، که آن عبارت از پیوند خونی و رابطه های فكري و قبیله‌يی میان این دو طیف به زعم خودشان تلقی می شود و سعی دارند از این مجرای پوسیده و غیر منطقی در احیای سلطه‌ي استبداد و انحصار قدرت، در محور کتابچه‌ي شیطانی به منظور رسیدن به اهداف فاشیستی سود ببرند؛ در حالی‌که امروز جهان مانند یک دهکده و مردم آن بگونه ی یک‌دست در تمامی معضلات عمل کرده و حتا فراتر از آن بعنوان شهروندان قرن 21 در بسیاری از مشکلات و نابسامانی های این گیتی خود را شریک و همواره به کمک یک دیگر شتافته، به معیار های چون قوم، قبیله، مذهب، رنگ و پوست اصلاً توجه نداشته و بشریت را از دید کرامت انسانی اش احترام قایل هستند. اما در کشوری به نام افغانستان یک تعداد عناصر مشخص از دیر زمانی، موجودیت خود را در گرو تعصب، انحصارگری، استبداد و نفی دیگران دنبال مي كنند.

پس از روی کار آمدن نظام فعلی، فکر می شد که این طرز دید و تفکر مربوط به گذشته های کشور به ویژه دوران جنگ است و پس از سرنگونی دهشت افگنان که در حقیقت سرنگونی افکار کتابچه‌ي شیطانی بود، شاید کسانی که به چنین اندیشه بودند با گرفتن پند و اندرز از تاریخ و جریان های پسین و هم‌چنین فروریختن کاخ های استبدادی و انحصارگری که عملاً ثابت شد که هیچ قوم و گروهی قادر به تصفیه قومی و گروهی در کشور نیست، چشمان بسته شان باز و اندیشه نفی دیگران را به کثافت دانی های افکار متحجرانه انداخته و بخاطر منافع ملی، رفتن بسوی همگرایی و همدیگر پذیری هم بخود و هم به دیگران رحم کرده تا کودکان فردای این سرزمین وقتی در مدرسه کنار هم می نشینند، بدون اینکه بدانند، همصنف شان مربوط به کدام قوم، قبیله، مذهب و به کدام زبان تکلم می‌کند، مثل یک هموطن و برادر به همدیگر احترام كنند.

ولی با تاسف آنچه توقع می‌رفت، عکس آن نزديك به یک دهه اخیر در امتداد نظام كنوني متبلور شد که هیچ عقل سالم از آن چشم پوشی کرده نمی‌تواند. مثال های زنده آن از از كنفرانس بن شروع الی کابینه‌ي حاضر که نشانگر چگونگي مشارکت ملي آقای کرزی مي باشد كه به کرات در مورد مشارکت متوازن اقوام در قدرت گلو پاره كرده است.

بنابراین با توجه به مولفه هاي وحدت ملی که در طول هشت سال روز به روز در حال از هم پاشیدن و انفجار است، حکومت افغانستان نباید مسایل مهم ملی را از نظر پیوند های اتنیکی حل و فصل كند؛ زیرا آنچه برای آوردن صلح و امنیت مهم پنداشته می‌شود، اعتماد و حمایت مردم از همچو پروسه های ملی است، در غیر آن باج دادن و پشتیبانی از کسانی که نه در سطح ملی و نه بین المللی جای پای دارند، خودکشی بیش نخواهد بود.

 



پیوند ها (لینک ها)
درباره ما
دل نوشته های یک روزنامه نگار