آزادی شش تن از قید آدم ربایان در هرات
اقتدار گرا ها چرا آشفته هستند؟
کشف انبار مهمات در ولایت فاریاب
طالبان انتخابات افغانستان را "پروژه آمریکایی" خواند
امنيت 50 كيلومتري پايتخت براي ساعات طولاني دگرگون شد
اتحاديه اروپا خواستار بازگشت کوریایشمالي به گفتوگوهاي هستهاي شد
60 کشته در درگیری های سومالی/ یک میلیون آواره در یک سال اخیر
کلاف سردرگم بحران شبه جزیره کوریا
دسترسی پاکستان به ملا عمر برای معامله با مقامات امریکایی
منافع هند و امریکا از افزایش مناسبات دو کشور| ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ ساعت ۰۲:۲۵:۱۸ | سیاسی |
: بزرگنمایی
نیایش های رهایی افغانستان سرزمینيست که همهی فرعون های مردهي جهان در آن زنده شده اند و کسی اینجا به آزادی و برابری نرسیده است. ذهن اين مردم رستاخیز و شورش برای عدالت و پاسداری کرامت های ارزشمند را فراموش کرده است. گذشته های اين كشور سالهاست به ما نفرت و شرم تاریخی می فرستد و ما را از همه داشته های مان بیگانه می خواند. کسی درین شهر خاکستر خودش نیست و کسی دغدغه ی آزادی را آن چنان با خود حمل نمي كند. گویا همهی قصابان جهان مسلخ گاه انسانی خود را اینجا ساخته اند. |
|
![]()
شیوای شرق دیگر ما در امتداد آنانی که راه ها را با سرفرازی می خواهند طی کنند قرار نداریم، مجموعه يي از آنانی هستیم که عمر ها را بدون آنکه خودمان باشيم زندگی کرده ايم. در نظرگاه ما شقایق ها همه مرده و تردید های فراوان ما را گروگان گرفته اند. ما دیگر در پیرامون خود قرار داریم و نمی دانیم که راه ها در کدامین ایستگاه ها مانده اند. کسی از مهر و آشنایی برای ما حرف نمی زند اینجا زادگاه حوادث بزرگ و استثنایی جهان است و زنجیرها و آهن هاي جهان اینجا انبوه شده اند تا انسان ها را در بند و نیرنگ خود برده ی عمری خود سازند. افغانستان سرزمینيست که همهی فرعون های مردهي جهان در آن زنده شده اند و کسی اینجا به آزادی و برابری نرسیده است. ذهن اين مردم رستاخیز و شورش برای عدالت و پاسداری کرامت های ارزشمند را فراموش کرده است. گذشته های اين كشور سالهاست به ما نفرت و شرم تاریخی می فرستد و ما را از همه داشته های مان بیگانه می خواند. کسی درین شهر خاکستر خودش نیست و کسی دغدغه ی آزادی را آن چنان با خود حمل نمي كند. گویا همهی قصابان جهان مسلخ گاه انسانی خود را اینجا ساخته اند. آسمان ما را چتری گرفته که آلوده به شرمساری تاریخ است. زمستان سردی هاي نفس سوز خود را به نگاهان مردمان اين سرزمين بخشیده است و دیگر کسی از عاطفه و دوستی خبر ندارد. آسمان سالهاست با بی ستارگی و تاریکی خو کرده است تا همه جلاد های زمین دل شاد باشند، جلادگری کنند و خون هزار انسان را با تیغ مافیای اقتصاد و فساد مالی بریزند. پارساي شهر هر روز خون مردمان را به دیگران فتوامی دهد و خون مست بی تفاوتی را می نوشد. سنگ را رابطه دایمی با فرق مردمان دلتنگ شهر من است. نمی دانم در کجایی زمین باید تن مرده مردمان را که آزادی و شرف را به باد ها داده اند به خاك کنم. ما چنان بدبخت هستیم که گویا همه پستی های زمین میراث ابدی ماست. شهر ما در اسارت آنانی است که پر از هیچ خود هستند و درنهاد شان عاطفه ها و اندیشه های آزادی مرده است. ما هویت شرمنده ی تاریخ هستیم و جهان همه شومی های خود را در آیینه ی روزگار ما می بیند. جاده های شهر ما را آنانی نظاره می کنند که سالهاست در گور بی خبری خود دفن شده اند و نمی دانند که دور از خود بودن یعنی ابزاری بودن و بی ارزش شدن در برابر تاریخ. کسی برنخواسته تا نیایش های رهایی آور را با جان خود بخواند و یک بار حتا برای اولین بار خودش باشد نه اوباما و یا هوچی گری دیگر. کلهی تاریخ سرزمین ما پر از واپسگرایي و عقب افتادگی است. ما در آخرین مرتبه ی بردگی قرار داریم تا هنوز ندانسته ایم که سالهاست در گور مفاهیم مرده ی تاریخ دفن شده ایم و نمی شود با تن هاي مرده به تماشاي باغ و کاج سبز آزادی رفت. دست های بیچارگان روز های فراوان مرگ و تگرگ را فرا می خواند تا مرگ های تدریجی پایان یابد. اما اینجا سرزمیني است که آدمها به زنجیر فروشان قرن و سیاه اندیش فروخته شده اند و راز رهایی از نظرگاه سیاسیون آن فرار کرده است. کسی نمی داند که باد ها چراغ ها را به کدامین هیچستان برده اند. تاق های نسیان ما تمامی ارزشهای رهایی آور مارا زندانی کرده اند و دیده های مردم گذرگاه هاي پر از بی تماشایی است. اینجا سرزمین درد هاي گسترده است و آب های آسیا های آن از خون مردمان فقیر و ناآگاه می باشد. بازرگانان شهر ما تزویر و ریا می فروشند و فریاد های حقیقت خواهی و انسانی به گوش کسی نمی رسد مردمان ما سجاده ها شان را به تاریکی داده اند و دانه های تسبیح در دست های زمستانی مردمان بیچاره ی ما حرکت را از یاد برده اند و نمی دانند نیایش هاي صادقانه شان کاخ های آهنین را فرو برده و بنیاد های اربابان دروغ را نابود می کند. ما درد های تفسیر ناشده و انبوه گردیده ی دوزخ زمینی هستیم و درینجا آیینه ها هر روز دروغ را به نرخ هیچ به مردم هدیه می کنند. هیچ روزی نیست که چشم حقیقت را خاک نزنند و در سکوی ارزشمند عدالت ارباب جهالت و پستی های زمین یک ترفند به خرچ ندهد. در جاده های شهر ما هزار نقاب رایگان آماده است و مردمان سیاسی ما هر ثانیه نقاب عوض می کنند تا در گور تن خود هزار بار جنازه کرده شوند. شهریکه گرگ ها در خیابان هایش گوسفندان را متهم به دریدن می کنند و شبش پایان ندارد. مزدوری، کلاه سیاهيست که هر روز ارباب قدرت آنرا به فخر به سر می کند و خود را متهم تاریخ. اینجا صدایي و چکاوکي هم پیدا نیست تا شقایق ها را بیدار کند و نیایش های رهایی را بی محابا فریاد نمايد. همه ی افق ها مرده است و کسی وضو با تپش موج های روشنایی آفتاب نمی گیرد. سرزمین گرسنگان مکانیست که مردگان تاریخ و متهمین وجدان هر روز حقیقت را به دار می زنند و عدالت را به تگرگ های غرب می فروشند. ضمیر سیاسیون ما از عدالت، حقیقت، وجدان، عاطفه تهی است و هر روز نفس های دوزخی شوم شان سرنوشت تبهکار را برای بردگان قرن و سیاه بخت ارزانی می دارد. خط های قرمز گداز های سنگین خود را به گلوی کودکان ما چسپانده اند و هر روز آنها را خفه می کنند. کسی در میان انبوه از سیاست مداران این خاک به حقیقت و چشم انداز های روح بخش آن نگاهی نمی کند و خط آبی مردم را بر نمی گزیند. اینجا مکانی مردمانيست که سالهاست با دست های آلوده سرنوشت مردم را به ستم رقم می زنند و مدت های زیادی است که هر کی از حقیقت و عدالت حرفی می زند به دست های حقارت سپرده می شود تا کانون آزادی و انسانیت روشن نباشد. در میان لایه های تاریخی سرزمین ما آنانی که هم از حقایق و اختیار ملی حرف زده اند به اساس هوچی گریهای بیگانه و مزدوران داخلی به شهادت رسیده اند. امروز دیگر انگشت های شهادت و ندای حقیقت گویی در میان ما وجود ندارد. مردمان ما را نقاب هاي دگم اندیشی و ايدیولوژی های مرده ی تاریخ اسیرکرده و کمتر کسی پیداست که راز های واقعی عدالت و حقیقت خدایی را بداند و بدان پایبند باشد. اندیشه و خرد امروز به همه حرف ها و کنش های سیاسیون ما به دیده ی تردید و بی باورانه می بیند و ارباب ذوق در میان انبوه مردمان این سرزمین تنهاست. دگماتیزم نقاب مدار و فربه يیکه چهره های فراوان را در میان مردم ما جا زده هر روز زمینه ی آبستن مزدوری های تازه می شود و چنان همه چیز را از ما گرفته که امروز کسی در میان سی ملیون انسان در اين جغرافيا خودش نیست. استعمار مدرن و بهانه های جهانی تازه مردم ما را به گورستان سمت داده است. ما چنانیم که دیگر در میان نسل نو اختیار گزینش راه و سمت و سو مرده است. ماشینزم از درو پنجره های ما، استعمار ماهیتی دولت و مزدوری پذیری سیاسیون، مارا ازهویت انسانی مان بیگانه ساخته است. دیگر ما و تو در قلمرو منوط به خود زندگی کرده نمی توانیم. تاریخ من و تو قرن هاست که جنازه ی مرده ی روشنفکر را به دوش می کشد و گورستان نمی یابد که مرده ی متهم او را دفن کند. سیاسیون ما گورکنان ماهري اند که هر روز مردم را جوخه جوخه دفن می کنند و کسی برای نجات مردم سرود رهایی را زمزمه نمی کند. انگشت شهادت رهبران ما گم شده و بیراه بلند شده است؛ زیرا حقیقت زدایی و عدالت ستیزی را کسی متوجه نیست. اینجا سرزمین ترفند ها و خرد سوزی ها شده و آزمایشگاه نیرنگ های جهانی. حریفی پیدا نیست تا حرف های روشنایی را بخواند و راه ها را بیدار سازد. قرن هاست که آدمان اين كشور از چاه تنبلی و غفلت خود بدر نشده اند. راه ها، رهروان را اسیر ابدی گرفته و گوشت های آنها را به دجال می فروشد. آزادی گمشده ی تاریخ این مرزوبوم است و در لابلای سرنوشت سیاه مدت هاست که نامعلوم. گویا تقدیر چنان بوده که ما در تاریخ نخست، حقیقت را از زندگی خود دور انداخته و بردگی را پذیرفته و همه به پستی هاي زمین خو کرده ایم. مرز های سرزمین ما آوازه سرخ و سیاه بودن زندان بزرگ جهان یعنی افغانستان را به همه کشور های دیگر رسانده است. همه بر ما می خندند که چگونه در قرن 21 مجموعه ی بی آب و نان و بدون آزادی می توانند زندگی کنند و خودشان نباشند. گفتار های رهایی را از زبان همه ی فرزانه های ما ربوده اند. اینجا زندان و زنجیر، انسان های ما را مرثیه می خواند. ما به حدی در بند بی باوری ها و هوچی گریها گير مانديم که دست های جزم اندیشی و پندار پرست برای ما حقیقت را نشانه می کنند و می نمایانند. میان سقف آسمان و زمین هیچ فاصله يی نیست. دود ناکترین سایه های سنگین شب، اینجا خرمن کرده اند تا ما همه روشنایی ها را دلتنگ شویم. در خیابان های ما زمستان های جهان تمامی گرد آمده اند و پا برهنه گان ما را به تگرگ هاي نفس کش تسلیم کرده اند. ما زندگی را هیچ گاه در هوای تازه و سبز به نیایش ننشسته ایم. بودن و ماندن درینجا مغاک دشوارتر از مادر تراژیدی های بزرگ جهان است. هر روز حقیقت در مکان ما می میرد و شب خرگاه جنگلی خود را می گستراند تا انسان درین ترفند گاه به آزادی و رهایی نرسد وکوردلان خو کرده به پستی هاي زمین کامروایی کنند. |
|